معاویه را بیشتر بشناسیم
در پاسخ به نويسنده كتاب « معاويه را بهتر بشناسيم»
وقتي اين كتاب را ديدم، با خود گفتم بالاخره يكي از برادران اهل سنت حاضر شده است كه تعصب و لجاجت را كنار گذاشته و شخصيت واقعي معاويه را آنگونه كه در تاريخ و اسناد آمده است برايمان بازگو كند! اما اين آرزويي بيش نبود، چرا كه از همان آغاز معلوم بود كه نويسنده قصد تكرار همان دروغهاي هميشگي را دارد!
از جمله اعتقادات عجيب اهل سنت اينست كه همه صحابه رسول خدا را افرادي عادل ميدانند و به شيعيان خرده ميگيرند كه چرا مانند آنها به همه صحابه احترام نميگذارند؟! و جالب اينجاست كه حتي فردي چون معاويه ( لعنة الله عليه) را هم در شمار صحابه پيامبر ميآورند و براي وصف شخصيت او چنان ميتازند و احاديث جعلي زيادي را نقل ميكنند كه آدم بيخبر، گمان ميكند هيچ شخصيتي در صدر اسلام به پاي معاويه ( لعنة الله عليه) نخواهد رسيد! البته افرادي چون معاويه در زندگي نكبت بار خود، چنان جنايتهايي را مرتكب شده بودند كه پاك كردن و پوشاندن همه آنها براي دوستانشان ميسر نبود و در بسياري از كتب تاريخي و روايي شيعه و سني، ماجراي آنها ثبت گرديدهاست. اما دوستان اهل سنت ما، قاعدهاي را براي خودشان بوجود آوردهاند كه اسم آنرا « خطاي اجتهادي» گذاشتهاند! و هرجا كه متوجه خطا، جنايت و اشتباهي فاحش از صحابه ميشوند، براي سرپوش گذاشتن بر آنها، فورا ادعا ميكنند كه آنها مجتهد بودند و در اجتهاد خود دچار اشتباه شدهاند!
جنگ با علي (ع) چرا؟!
از جمله كشفيات نويسنده محترم كتاب فوق اينست كه درباره جنگ معاويه با حضرت امير اينگونه قلم فرسايي ميكنند:
« شبههاي كه در مورد حضرت معاويه! ايجاد ميكنند و تمامي دشمنيها و كينهتوزيها از آنجا شروع ميشود اينكه اگر معاويه فرد آگاه و دينداري بوده است، پس چرا با خليفهي راشدهي رسول خدا و يكي از دست پروردگان خانه پيامبر يعني حضرت علي وارد جنگ شده و بر ضد او شمشير كشيده است؟»
اما نبايد از اين دوستان انتظار داشته باشيد كه جواب اين پرسش تاريخي را به درستي برايتان شرح دهند. چرا كه در اين مورد نيز باز جانب معاويه را گرفته و از خطاي اجتهادي او سخن ميگويند! :
« اولا بايد ريشه اين جنگ را بررسي نمود و آگاهانه از منابع بيطرف جريان را مورد مطالعه قرار داد سپس قضاوت نمود!!... ثانيا بايد اينرا بدانيم كه تمامي اصحاب رسول الله « عدول» هستند و خداوند سبحان از همگي آنان اعلام رضايت نموده و اگر گناه و اشتباهي هم از آنان سر زده باشد، پروردگار منان با لطف و رحمت خويش توفيق توبه قبل از موت را نصيبشان گردانيده است... ثالثا ما در آنوقت حضور نداشتهايم تا از كنه جريان باخبر باشيم. ميدانيم كه روايات تاريخي نيز چندان اعتباري ندارند كه بتوان بر اساس آنها بعضي از ياران مكتب سرور كائنات محمد رسول الله را تنقيص نمود و يا آنان را تكفير و تفسيق كرد!» البته نويسنده محترم با توجه به اينكه در همين سطور صراحتا نوشتند كه روايات تاريخي اعتباري ندارند، انگار گفته خودشان را فراموش ميكنند! چرا كه بلافاصله در ادامه مينويسند « اما وقتي كتابهاي تاريخي علماي رباني و سلف صالح! را مينگريم تمامي آنان بر اين عقيده بودهاند كه ما نبايد در مورد اختلافات بين اصحاب دخالت نماييم و بر اساس راي خويش گروهي را درست و گروه مخالف را نادرست تلقي كنيم. بلكه بايد در اين مورد سكوت اختيار نماييم!»
چرا سكوت ؟!
حال بايد از ايشان و ديگر برادران اهل سنت پرسيد كه چرا ما بايد در برابر اين گناهان ( به قول شما خطاي اجتهادي) سكوت كنيم؟! اگر آنها مرتكب گناه شدهاند، دليل سكوت ما چيست؟ اگر معاويه با خليفه بر حق مسلمين و اهل بيت رسول خدا، به جنگ پرداخت، چرا بايد روي جنايات او سرپوش بگذاريم و اوج جنايات او را تا حد يك اشتباه كوچك پايين بياوريم؟! مسئول آن همه خونهاي به ناحق ريخته در جنگ صفين كيست؟! عمار ياسر، مالك اشتر و حجر و بسياري از ياران و صحابه رسول خدا توسط چه كسي به شهادت رسيدند؟! طبق كدام آيه، روايت و سنت مدعي هستيد كه صحابه، هرچند مرتكب گناه و جنايت بشوند، باز هم عادل هستند؟! اين چه عدالتي است كه شما به آن معتقديد؟! آيا به نظر شما، خداوند و رسولش بين مسلمانان در اجراي احكام و قصاص و ... تفاوتي قائل شدهاند؟ آيا ديني كه ملاك برتري افراد را نه قوم و نژاد و رنگ پوست، بلكه تنها تقوا ميداند، طبق گفته شما بين مسلمانان تبعيض قائل ميشود؟! آيا پيامبري كه خود در روزهاي آخر حيات، به مسجد رفتند و از همه مسلمانان خواستند كه اگر كسي حقي بر گردن او دارد بيايد و حقش را بگيرد، راضي ميشود كه اصحابش هرگونه كه خواستند رفتار كنند و هيچ حقي و هيچ گناهي هم بر گردن آنها نباشد؟! و هيچكسي هم حق اضهار نظر درباره آنها را نداشته باشد؟!
ادعاي عجيب و مضحك!!:
نويسنده كتاب فوق در بخشي از كتاب خود در ادعايي عجيب و خندهآور، ميفرمايند: « اما نكتهاي كه بايد بدان توجه نمود اينست كه جنگ و اختلاف با فردي، محكي براي مومن و كافر بودن طرف مقابل نيست... صحابه نيز در مسائلي اجتهاد ميكردند و طبيعي است كه بين دو مجتهد اختلاف پيش بيايد اما آنان هيچگاه همديگر را كافر و فاسق نگفتهاند و تا آخرين لحظه محبت يكديگر را در دل داشتهاند!!» معلوم نيست نويسنده محترم، چه تصوري از فهم و شعور خوانندگان خود دارد كه اينگونه با دلائل مبتذل و پيشپا افتاده سعي ميكند اعتقاد خود را به آنها تحميل كند. آيا جنگي چون صفين را ميتوان تنها يك اختلاف كوچك بين دو مجتهد دانست! اين چه اختلاف كوچكي بوده كه هرگز براي آن راه حلي وجود نداشته است؟ و از همه مهمتر اين چه عذر بدتر از گناهي است كه براي معاويه ميآوريد؟! طبق گفته شما پس ما بايد به همه افراد حق بدهيم كه هرگاه دلش ميخواسته بر عليه خليفه مسلمين، شورشي را ترتيب ميداده و اسمش را هم ميگذاشته اختلاف عقيده! آيا طبق نظر شما نميشود به قاتلان خليفه سوم هم ، اين حق را داد كه آنها در اين مورد دچار خطاي اجتهادي بشوند؟!
لغزش بزرگ !!
وقتي نويسنده محترم بنا بر عقيده خود، جنگ و مخالفت با اهل بيت رسول خدا و خليفه مسلمين را تنها و تنها يك «اختلاف اجتهادي!» ميدانند، طبيعي است كه انتخاب يزيد هم به جانشيني معاويه تنها « لغزش » ناميده شود!! در اين مورد ميخوانيم : « يكي از اين لغزشهاي بزرگ، انتخاب پسرش يزيد به عنوان جانشين بود. اين پيشنهاد از طرف اصحاب گرانقدر رسول و تابعين به شدت مورد انتقاد قرار گرفت و اكثر بزرگان اصحاب و حضرت امالمونين عايشه انرا رد كردند! ... با وجود آن باز هم اسم يزيد جهت خلافت برده ميشود!... بزرگان نامبرده برآن بودند كه خلافت اسلاميه، خلافت نبوت است و نبايد آنرا به سلطنت وراثتي تبديل كرد دوم اينكه حالات ظاهري يزيد نيز اين اجازه را نميداد كه خليفهي تمام مملكت اسلامي قرار گيرد، بدين خاطر ايشان به اين تجويز، مخالفت نموده و اكثر آنها تا آخرين دم نسبت به مخالفت خود استقامت نمودند! بر اثر همين حقگويي، مكه و مدينه محفوظ مانده و كوفه و كربلا قتل عام شد!» اگر به دقت مطالب اين كتاب را مورد بررسي قرار دهيد متوجه آشفتگي و پراكنده گويي نويسنده آن خواهيد شد. به عنوان مثال در همين مورد، وي به صراحت از مخالفت و نارضايتي عدهاي از صحابه از معاويه، بخاطر جانشيني يزيد، آنهم تا آخرين دم اشاره كرده است. اما در قسمتهاي پيشين عكس اين قضيه را نوشته بود و مدعي شده بود كه صحابه تا آخرين لحظه محبت يكديگر را در دل داشتهاند! متاسفانه اين آشفتگي، تنها به همين موارد محدود نميشوند بلكه شاهد آن هستيم كه عدم توجه به خواست و نظر صحابه و فاجعهاي چون واقعه كربلا، تنها به عنوان يكي از لغزشهاي معاويه توجيه ميشود!
مخالفت معاويه با كتاب و سنت!!
در پايان از شما خوانندگان عزيز خواهش ميكنم كه به موارد ذيل كه عينا از كتاب « معاويه را بهتر بشناسيم» نقل ميشود، دقت كنيد تا متوجه تناقضات بيشمار دوستانمان بشويد:
1- «حضرت معاويه! در دوران حكومتش چندين بار، با لغزشهاي اجتهادي مواجه شده است كه همين موارد سبب شده تا حكومتش با خلافت راشده تفاوت داشته باشد و دوران حكومتش را ملوكيت بنامند! ... اين قاعده را ( لغزش اجتهادي) در مورد افراد بعدي ( همچون يزيد) نميتوان بكار برد زيرا آنها اصلا اهل اجتهاد نبودند بلكه بعضي از آنها فاسق و گناهكار علني بودند و از هيچ نظر آنها را نميتوان جزء خلفا به شمار آورد بلكه آنها صرفا در ليست ملوك داخلاند!» اولا ما متوجه نشديم كه علت و فلسفه وجود حكومت معاويه در زمان خلافت خليفه مسلمانان چه بوده است؟ ثانيا چرا عليرغم اعتراف به گناهكار و فاسق بودن اين افراد، باز هم اصرار بر پيروي از آنها داريد؟!
2- نويسنده در قسمتي از كتاب خود كه به مخالفت صحابه با معاويه اشاره ميكند مينويسد:«پس ديديم كه صحابهي رسول خدا به راحتي در مقابل تصميمي كه مخالف كتاب و سنت باشد، مخالفت نموده و به هيچ وجه راضي به انتصاب فردي نالايق براي ادارهي حكومت نبودند!»
خوب سوال ما هم اينست كه اصولا اعتقاد به چنين شخصي كه در مدت حكومت خود و پيش از آن بارها و بارها مخالف سنت و كتاب عمل نموده، چه فايده و چه توجيهي دارد؟! شما كه خود معترف هستيد كه معاويه علنا و عليرغم نظر صحابه بر خلاف كتاب و سنت عمل ميكرد، چگونه او را فردي عادل ميدانيد؟! آيا مقايسه چنين فردي با اهل بيت رسول خدا، بويژه حضرت علي (ع) ظلمي آشكار به رسول خدا و اهل بيت ايشان نيست؟! اهل بيتي كه رسول خدا شرط عدم گمراهي امت را پس از خود، تمسك به آنها و قرآن دانسته بودند! آيا مانند اين اشتباهات و اعمال خلاف كتاب و سنت را از حضرت امير هم سراغ داريد؟ اگر پاسختان مثبت باشد كه يقينا به گمراهي رفتهايد چرا كه بارها از زبان رسول خدا شنيده شد كه فرمودند :« اي علي! نسبت تو به من، نسبت هارون به موسي است جز اينكه پس از من پيامبري نباشد... تو از من هستي و من از توام... دوستي علي ايمان و كينه او او نفاق است... من شهر علمم و علي در آن است... علي مولاي هر مومني پس از من است» و اگر پاسختان منفي باشد و اعتقاد داشته باشيد كه امام علي(ع) هرگز مرتكب اشتباهاتي از نوع اشتباهات معاويه نشده است، پس بايد از خود بپرسيد كه چگونه براي تشخيص حق، اينگونه مضطرب و پريشانيد و اينكه چطور نميتوانيد در جنگ بين آنها، يكي را صاحب حق تشخيص دهيد؟! و از همه مهمتر اينكه چرا در اعتقادات شما اينهمه تناقض وجود دارد؟!
با سلام دوستان سعي شده مطالب نوشته شده داري سند و شناسنامه باشد اميد مورد استفاده قرار بگيرد .