مولا علی
|
درباره وبلاگ ![]() من حامد بنی عامریان هستم 26 ساله ساکن جزیره قشم |
وبلاگ مولا علی (ع)شهادت حیدر خیبر گشا را به عموم مسلمین تسلیت عرض مینماید
+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 3:40 توسط حامد بنی عامریان
|
فزت و رب الکعبه
فزت و رب الکعبه
این صدای آزادی و آزادگی انسان از هر چه که باعث بردگی انسان می شود بود. شهادت فاتح خیبر و امیر مومنان و آزادگان بر همه دوستان تسلیت باد.
+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 3:29 توسط حامد بنی عامریان
|
وصیتهاى حضرت علی(ع)
وصیتهاى حضرت علی(ع)امیر المؤمنین (ع) كه باب مدینه العلم وسرچشمه فضایلومناقب ونمونه كامل پیغمبر گرامى اسلام است در آن لحظات آخر عمر هم در تلاش براىتبیین ونشر حقایق اسلام بود. آن حضرت در آخرین لحظات زندگى، وصیتى كرد كه براىهمیشه تاریخ براى بشریت درس خوب زیستن است. البته وصیتهاى حضرت، دو جنبه خصوصىوعمومى داشت كه در ذیل به آنها اشاره مىكنیم: وصایاى خصوصى الف: نخست این كه در تجهیز وكفن ودفن بدنش امام حسن (ع) را وصى وجانشین خود قرار داد وبه همه فرزندان دیگر از حضرت حسین (ع) ومحمد وعونوجعفر وعبداللَّه وعباس و... دستور داد كه از او اطاعت كنند، وپس از او برادرش راواجب الاطاعة قرار دهند كه همه به فرمان او باشند. البته این وصیت جنبه عمومى همدارد كه همه مسلمانان موظف بودند كه از امام حسن وپس از او از امام حسین اطاعت كنندوآن دو را در زمان هر كدامشان امام وحجت خدا بدانند. ب: ودیگر این كه سفارش كردایمان خود را حفظ كنند واز احكام اسلام مراقبت نمایند وتقوا وفضیلت را شعار خودقرار دهند. ج: در مورد چگونگى غسل وكفن ونماز وتدفین به آنها سفارش كرد كه چگونهعمل كنند وشبانه این كار انجام شود كه در صفحات بعد درباره آن بحث خواهیمكرد. د: فرزندان خود، مخصوصاً امام حسن وامام حسین - علیهما السلام - را به صبروتحمل مصائبى كه در پیش خواهند داشت سفارش كرد.(1) وصایاى عمومى وصایاى عمومى حضرت، متعدد ومختلف نقل شده است در اینجا یكى از آنها را كه در اكثر كتابهاى حدیثى علماىشیعه وسنى آمده است،(2) مىآوریم: بسم اللَّه الرحمن الرحیم؛ این آنچیزى است كه على بن ابى طالب وصیت مىكند. على به وحدانیت ویگانگى خدا شهادتمىدهد، واقرار مىكند كه محمّد بنده وپیغمبر خداست، خدا او را فرستاد تا مردم راهدایت كند ودین خود را بر ادیان دیگر غالب گرداند ولو كافران كراهت داشته باشند. همانا نماز، عبادت، حیات وممات من از خدا وبراى خداست، شریكى براى او نیست من بهاین دستور امر شدهام وتسلیم خداوند هستم. اى پسرم حسن! تو وهمه فرزندان واهلبیتم وهر كس را كه این نامه به او برسد به امور زیر توصیه وسفارش مىكنم: 1-هرگزتقواى الهى رااز یادنبرید،كوشش كنید تا دم مرگ بر دین خدا باقى بمانید. 2-همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید وبر اساس ایمان به خدا متحد باشید واز هم جدانشوید، همانا از پیغمبر خدا شنیدم كه مىفرمود: اصلاحِ میان مردم از نماز وروزهدائم افضل است وچیزى كه دین را محو ونابود مىكند فساد واختلاف است ولا حَولَ ولاقُوَّة إلّا بِاللَّهِ العلیّ العظیم. 3- «ارحام وخویشاوندان» را از یاد نبرید،صله رحم كنید كه صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مىكند. 4-خدا را، خدارا! درباره «یتیمان»، مبادا گرسنه وبىسرپرست بمانند.(3) 5-خدا را، خدا را! درباره «همسایگان» خوشرفتارى كنید، پیغمبر آن قدر در مورد همسایه سفارش كرد كه ما گمان كردیم مىخواهدآنها را در ارث شریك كند. 6-از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «قرآن»،نكند دیگران در عمل به قرآن بر شما پیشى گیرند! 7-از خدا بترسید، از خدابترسید! درباره «نماز» چرا كه نماز ستون دین شماست. 8-از خدا بترسید، از خدابترسید! درباره «كعبه» خانه پروردگارتان، مبادا حج تعطیل شود كه اگر كعبه خالىبماند وحج متروك شود مهلت داده نخواهید شد ومغلوب دشمنان خواهید شد. 9-از خدابترسید، از خدا بترسید! درباره ماه «رمضان» كه روزه آن ماه سپرى است براى آتش جهنم. 10-از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «جهاد در راه خدا» از مال وجان خوددر این راه كوتاهى نكنید. 11-از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «زكاتمال» كه زكات، آتشِ خشمِ الهى را خاموش مىكند. 12-از خدا بترسید، از خدابترسید! درباره «امّت پیامبرتان» مبادا مورد ستم قرار گیرند.(4) 13-از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «صحابه ویاران پیغمبرتان» زیرا رسول خدا درباره آنان سفارش كرده است. 14-ازخدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «فقرا وتهیدستان» آنها را در زندگى خود شریككنید. 15-از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «بردگان وكنیزان» كه آخرینسفارش پیامبر(ص) درباره اینها بود. على (ع) مجدداً سفارش نماز را كرد وفرمود: كارى كه رضاى خدا در آن است در انجام آن بكوشید. 16-با مردم به خوشى ونیكىرفتار كنید همان طورى كه قرآن دستور داده است وبه ملامت مردم ترتیب اثر ندهید. 17-امر به معروف ونهى از منكر را ترك نكنید، نتیجه ترك آن این است كه بدانوناپاكان بر شما مسلط خواهند شد وبه شما ستم خواهند كرد، آن گاه هر چه نیكان شمادعا كنند دعاى آنها مستجاب نخواهد شد. 18-بر شما باد كه بر روابط دوستانهمیان خود بیافزایید، به یكدیگر نیكى كنید از كنارهگیرى از یكدیگر وقطع ارتباطوتفرقه وتشتت بپرهیزید. 19-كارهاى خیر را به مدد یكدیگر واجتماعاً انجام دهیدواز همكارى در مورد گناهان وچیزهایى كه موجب كدورت ودشمنى مىشود بپرهیزید: «تعاونوا على البرّ والتقوى.....» 20-از خدا بترسید كه كیفر خدا شدید است: «واتقوا اللَّهَ إنّ اللَّهَ شَدیدُ العِقاب.» خداوند نگهدار شما خاندان باشدوحقوق پیغمبرش را در حق شما حفظ فرماید، اكنون با شما وداع مىكنم وشما را به خداىبزرگ مىسپارم وسلام ورحمتش را بر شما مىخوانم.(5) در آخر این وصیت در كافى آمده است كه پس ازپایان وصیت حضرت پیوسته مىگفت: «لا إله إلاّ اللَّه» تا وقتى كه روح مقدسش بهملكوت اعلى پیوست.(6) در نهج البلاغه است كه در پایان وصیت، امام (ع) فرزندان خود را مخاطب ساخت وبه آنها فرمود: «یا بنی عَبدُ المطّلب لایَلفِینَّكُم تَخُوضونَ دِماءَ المُسلمینَ خُوضاً تَقولون: قُتِلَ أمیرُ المؤمنین! ألا لا یَقْتُلُنَّ بی إلاّ قاتلی، اُنظروا إذا اَنا مُتُّ مِن ضَربَتِهِ هذهِفَاضربوهُ ضَربَةً، لا یُمثَّل بالرَّجُلِ فإنّی سَمِعتُ رَسولَ اللَّه(ص) یَقول: إیّاكُم والمُثلة ولو بِالكلْبِ العَقور؛ اى فرزندان عبدالمطلب! نیابم شما را كهدر خون مسلمانان فرو روید ودست به كشتار بزنید به بهانه این كه بگویید امیرالمؤمنینكشته شده وبدانید كه در برابر من جز كشنده من كسى نباید كشته شود، نگاه كنید چون مناز ضربت او از دنیا رفتم به او یك ضربت بزنید واو را مُثله نكنید كه من از رسول خداشنیدم كه مىفرمود: "از مُثله كردن بپرهیزید اگر چه به سگ گزنده وهارباشد".»(7) وصیت امام (ع) درباره كیفیت غسل وكفنودفن محمد بن حنفیه روایت كرده است: شب بیست ویكم ماهرمضان رسید وشب تاریك شد على(ع) همه فرزندانواهل بیت خود را جمع كرد وبا آنها وداعنمود، سپس به فرزندش امام حسن فرمود: «خداوند این مصیبت را بر شما نیكوگرداند،همانا من از میان شما مىروم، وهمین امشب به ملاقات خدا خواهم رفت وبه حبیبم رسولخدا (ص) همان طورى كه وعدهام داده، ملحق خواهم شد، اى پسرم! وقتى من از دنیا رفتممرا غسل ده وكفن كن، وبه بقیه حنوط جدّت رسول خدا (ص) كه از كافور بهشت است وجبرئیلآن را آورده بود مرا حنوط كن، بعد مرا بر روى سریر گذارید، جلوى تابوت را كسى حملنكند بلكه دنبال او را بگیرید، وبهر جانبى كه تابوت رفت شما هم بروید، وهر جا كهایستاد بدانید قبر من آن جاست، جنازهام را آن جا زمین بگذارید وتو اى پسرم برجنازهام نماز بگذار، هفت تكبیر بگو، وبدان كه هفت تكبیر به غیر از من بر هیچ كسمشروع نیست جز بر فرزند برادرت حسین كه او قائم آل محمد ومهدى این امت است واوكجىهاى خلق را راست خواهد كرد، وقتى تو از نماز بر من فارغ شدى، جنازه را از آنمحل بردار وخاك آن جا را حفر كن، قبر كنده ولحدى ساخته وتخت چوبى نوشته شده خواهىیافت كه مر ا در آن جا دفن مىكنى، وقتى خواستى از قبر خارج شوى اندكى صبر كن آنگاه نگاه كن مىبینى كه من در قبر نیستم، زیرا به جدت رسول خدا ملحق خواهم شد، چونهر پیغمبرى را در مشرق به خاك سپارند ووصى او را در مغرب دفن كنند حق تعالى بین روحوجسد آن دو را جمع نماید، وپس از زمانى از هم جدا خواهند شد وبه قبرهاى خویشبرمىگردند، سپس قبر مرا با خاك پر كن وآن محل را از مردم پنهان دار.(8) آن گاه على با فرزندان خود اندكى صحبت كردوآنان را از آیندهاى كه حسن وحسین دارند آگاه نمود وآنها را به صبر وتقوى دعوتكرد، سپس لختى بیهوش شد چون به هوش آمد فرمود: «اینك رسول خدا، وحمزه عم بزرگوارم،وجعفر برادرم نزد من آمدند وگفتند: زود بشتاب كه ما مشتاق ومنتظر تو هستیم»، پسنگاهى به اهل بیت خود كرد وفرمود: «همه شما را به خدا مىسپارم، خداوند همه را بهراه راست هدایت واز شرّ دشمنان محافظت نماید، خدا خلیفه من است بر شما وشما را كافىاست براى خلافت ونصرت» سپس به فرشتگان خدا سلام داد وگفت: «لِمثلِ هذافَلْیَعْمَلِ العامِلُون إنّ اللَّهَ مَعَ الّذینَ اتَقوَّا والَّذینَهُممُحسِنُون؛ از براى مثل این مقام باید عمل كنند عمل كنندگان، زیرا كه خداوند باپرهیزكاران ونیكوكاران است.» سپس عرق بر پیشانى مباركش جارى شد، چشمهاى مبارك رابر هم گذاشت، دست وپا به جانب قبله كشید وگفت: «أشهدُ أن لا إله الاّ اللَّه وَحدهُلا شَریكَ لَه وأشهدُ أنَّ محمّداً عَبدهُ ورَسولُه» این را گفت ومرغ روحش به ملكوتاعلى در كنار پیغمبران واولیاء خدا پرواز كرد، صلوات اللَّه وسلامه وسلام ملائكتهوانبیائه ورسله علیه، ولعنة اللَّه على قاتله. وبدین ترتیب مشعل هدایت وكانونعدالت خاموش شد، این واقعه در شب جمعه بیست ویكم ماه رمضان سال چهلم هجرىبود.(9)
+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 3:27 توسط حامد بنی عامریان
|
اون آقایی که شبا رد می شد از کوچه ما کیسه به دوش کو
اون آقایی که شبا رد می شد از کوچه ما کیسه به دوش کو رد پای پر خراش و بی خروش کو اون آقای خرقه پوش کو
کجاست اون آقا که پینه های دستاش مرحم دلای ما بود نفس سبز نگاهش همیشه حلال مشکلات ما بود می شه یکبار دیگه سر بزنه به خونه ما بگیر نشونی از غربت بی نشونه ما
موهای آقا سفیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید قامت آقا خمیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید جوونا آقا بشید زنده کنیم رسم جوونمردی رو امشب یتیما منتظرند زنده کنیم شیوه شبگردی رو امشب
یتیما پشت درای خونشون منتظر آقا نشستن گوش به زنگ تق تق یه جفت صدای پا نشستن موهای آقا سفیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید قامت آقا خمیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید
حیدر کرار نیم خانه نشینم ولی جان به فدای جگر سوخته ات یا علی دستای پینه بسته علی به همراه منه خونه نشینی علی آتیش به جونم می زنه
تو کوله بار شعر من اسم قشنگ علیه قافیه تنگ دلم از دل تنگ علیه تو کوچه های غربتم نشونی از مولا میدن اهل محل سلامم و جواب سر بالا میدن
به من می گن علی کیه علی امام عاشقاست به من می گن علی چیه داغ دل شقایقاست
توی نجف یه خونه بود که دیواراش کاه گلی بود اسم صاحب اون خونه مولای مردا علی بود نصف شبا بلند می شد یک کیسه داشت که بر می داشت
خرما و نون و خوردنی هرچی که داشت تو اون می ذاشت راهی کوچه ها می شد تا یتیما رو سیر کنه تا سفره خالیشون و پر از نون و پنیر کنه
شب تا سحر پرسه می زد پس کوچه های کوفه رو تاپر بارون بکنه باغ های بی شکوفه رو عبادت علی مگه می تونه غیر از این باشه باید مثل علی باشه هر کی که اهل دین باشه
بعد علی کی می تونه محرم راز من باشه درد و دلم رو گوش کنه تا چاره ساز من باشه فردا اگر مهدی بیاد دردا رو درمون می کنه آسمون شهرمون ستاره بارون می کنه
چشماتو وا کن آقا جون بالهای خستمو ببین من و نگاه کن آقاجون دل شکستمو ببین دلت میاد کبوترات تو حرمت پر نزنن به سایه بون دستای مهربونت سر نزنن
+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 3:25 توسط حامد بنی عامریان
|
شهادت مولا
شب شب قدر است و هم شام غریبان علیست… عالمی امشـــــــب عزادار و پریشــــان علیست… ماه و مهر و انجــــــــــم اسماء سیه پوشند و تار بی نصیب عالـــــــــــــم ز انوار فروزان علیست… چشم ایتامی که هر شــــــــــب بوده بر درگاه در ناامید امشب ز خــــــــــوان کیسهء نان علیست… ذوالفقــــــــــــــار از یاد فرق مرتضی بودش دو تیغ این چنین شمشیر حــــق همدرد با جان علیست… ان که عدلش اهنــــــــــــی را بر برادر کرده داغ رفته و قلب عــــــــــدالت تنــــــگ میزان علیست… شکل عین یا علــــــــــــــــی اول نبود این گونه خم این چنین خم گشته او از داغ هجـــــران علیست… تا سحــــــــــر هر شب صدایش بر خلایق نغمه بود کوفه امشب خــــــــــالی از اصوات قران علیست… اشک و شبنــــــــــــم از دم ان صبح پر غم شد پدید هم ملک هم انس و جنّ بی وقفه گـریان علیست… هم در این دنیا و هم در اخرت هم وقت مـــــــــــرگ دست اعظـــــــــــــم دائما بگرفته دامان علیست
+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 3:21 توسط حامد بنی عامریان
|
در اعدام ابن ملجم مرادی ملعون
ابن سعد ماجرا را اینگونه نقل کرده است: ودفن بعث الحسن بن علي الی عبد الرحمن بن ملجم فاخرجه من السجن ليقتله فاجتمع الناس وجاؤوه بالنفط والبواري والنار فقالوا نحرقه فقال عبد الله بن جعفر وحسين بن علي ومحمد بن الحنفية دعونا حتی نشفي انفسنا منه فقطع عبد الله بن جعفر يديه ورجليه فلم يجزع ولم يتكلم فكحل عينيه بمسمار محمی فلم يجزع وجعل يقول انك لتكحل عيني عمك بملمول مض وجعل يقول اقرا باسم ربك الذي خلق خلق الانسان من علق حتی اتی علی اخر السورة كلها وان عينيه لتسيلان ثم امر به فعولج عن لسانه ليقطعه فجزع فقيل له قطعنا يديك ورجليك وسملنا عينيك يا عدو الله فلم تجزع فلما صرنا الی لسانك جزعت فقال ما ذاك مني من جزع الا اني اكره ان اكون في الدنيا فواقا لا اذكر الله فقطعوا لسانه ثم جعلوه في قوصرة واحرقوه بالنار والعباس بن علي يومئذ صغير فلم يستاذن به بلوغه وكان عبد الرحمن بن ملجم رجلا اسمر حسن الوجه افلج شعره مع شحمة اذنيه في جبهته اثر السجود قالوا وذهب بقتل علي عليه السلام الی الحجاز سفيان بن امية بن ابي سفيان بن امية بن عبد شمس فبلغ ذلك عائشة فقالت: فالقت عصاها واستقرت بها النوی ** كما قر عينا بالاياب المسافر بعد از دفن علی {علیه السلام}، حسن بن علی به سوی عبدالرحمن بن ملجم رفت، او را از زندان خارج کرد تا او را بکشد، پس مردم جمع شدند، بدن او را به نفت آغشته کرد، و گفت که او را آتش بزنیم. عبدالله بن جعفر و حسین بن علی{علیه السلام} و محمد بن حنیفه گفتند اجازه دهید تا دل خود را از او خنک کنیم، پس عبدالله بن جعفر دست او را و پاهای او را قطع کرد او شکوه نکرد. سپس میخ داغ به چشمان او کشید، و او شکوه نکرد. سپس گفت تو چشمان خودت را بسائیده سرب سرمه می کنی، سپس گفت اقرا باسم ربك الذي خلق خلق الانسان من علق و تا آخر سوره را خواند، سپس چشمان او پر از اشک شد، دستور دادند زبان او را قطع کنند، پس او شکوه کرد (ضجه زد)، پس به او گفتند ای دشمن خدا وقتی دست و پایت را می بریدیم ضجه نزدی، اکنون چه شده است که وقتی می خواهیم زبانت را ببریم ضجه می زنی؟ گفت من ضجه می زنم زیرا من از در این دنیا بودن متنفرم، پس زبان او را بریدند و او را درون نمدی پیچیده و سوزاندند
+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 3:7 توسط حامد بنی عامریان
|
معرفي ابن ملجم مرادی
ابن ملجم مرادی(نام کامل وی: عبدالرحمن بن عمرو بن ملجم مرادی) عامل قتل خلیفه چهارم مسلمانان و امام اول شیعیان علی پسر ابی طالب بود.
ابن ملجم قرآن و اسلام را از معاذ پسر جبل آموخت. ابن ملجم قرآن را به عمروعاص تعلیم داد. ابن ملجم در فتح مصر با عمروعاص همراه بود. پس از فتح مصر، ابن ملجم مدتی در خانه ابن عدیس سکونت داشت و در مسجد به مصریان قرآن و فقه میآموخت. پس از به خلافت رسیدن علی بن ابی طالب، ابن ملجم با او بیعت کرد و در جنگ جمل در کنار او جنگید. پس از جنگ صفین و پایان حکمیت، ابن ملجم به خوارج پیوست. ابن ملجم، عمرو پسر بکیر و برک پسر عبدالله گرد هم ٱمدند و در مکه تصمیم گرفتند که در شب قدر علی، معاویه و عمروعاص را بکشند. ابن ملجم برای کشتن علی به کوفه ٱمد، عمرو پسر بکیر به همراه نزال پسر عامر به مصر رفت، و برک پسر عبداللهنیز به همراه عبدالله بن مالک به شام روانه شد. ابن ملجم در شام با خوارج دیدار کرد اما راز کشتن علی را آشکار نکرد. ابن ملجم در کوفه عاشق قطام دختر شجنه شد. قطام دختر شنجه از بنی عدی بود. وی پدر و برادرش را در نهروان از دست داده بود؛ بنابراین قطام؛ ابن ملجم را به قتل علی ترغیب کرد.در کوفه، اشعث پسر قیس کندی نیز از نقشه قتل علی آگاه شد و ابن ملجم را حمایت کرد. ابن ملجم به همراه شبیب پسر بحره و وردان پسر مجالد قتل علی را طرحریزی کرد.در نوزدهم رمضان سال چهلم هجرت، این سه نفر برای نماز صبح به مسجد کوفه رفتند. در رکعت دوم، ابن ملجم به علی حمله برد و او را مضروب کرد. شبیب پسر بحره و وردان پسر مجالد گریختند اما ابن ملجم دستگیر شد. علی پسر ابی طالب در بیست و یکم رمضان به ضربت شمشیر زهرآگین ابن ملجم درگذشت. علی پسر ابی طالب در آخرین روزهای زندگی به مدارا با ابن ملجم وصیت کرد. پس از وفات علی، ابن ملجم را برای قصاص نزد حسن پسر علی آوردند. حسن پسر علی به وصیت پدرش، با یک ضربه شمشیر ابن ملجم را گردن زد. جسد ابن ملجم در بخش غربی کوفه دفن گردید.
+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 3:6 توسط حامد بنی عامریان
|
واقعهای در شب نوزدهم در مسجد كوفه
سال 40 هجری قمری: ضربت خوردن حضرت علی علیه السلام در مسجد كوفه.
عبدالرحمن بن ملجم مرادی، از گروه خوارج و از آن سه نفری بود كه در مكه معظمه با هم پیمان بسته و هم سوگند شدند، كه سه شخصیت مؤثر در جامعه اسلامی، یعنی امام علی بن ابی طالب علیه السلام، معاویه بن ابی سفیان و عمرو بن عاص را در یك شب واحد ترور كرده و آن ها را به قتل رسانند. هر كدام به سوی شهرهای محل مأموریت خویش رهسپار شدند و عبدالرحمن بن ملجم مرادی به سوی كوفه رفت و در بیستم شعبان سال 40 قمری وارد این شهر بزرگ شد. [ نگاه كنید: بیستم شعبان سال 40 هجری قمری ] وی به همراهی شبیب بن بجره اشجعی، كه از همفكران وی بود و هر دوی آن ها از سوی "قطام بنت علقمه" تحریك و تحریص شده بودند، در سحرگاه شب نوزدهم ماه مبارك رمضان سال 40 قمری در مسجد اعظم كوفه كمین كرده و منتظر ورود امیرمؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام شدند.(1) هم چنین قطام، شخصی به نام "وردان بن مجالد" را كه از افراد طایفه اش بود، به یاری آن دو نفر فرستاد.(2) أشعث بن قیس كندی كه از ناراضیان سپاه امام علی علیه السلام و از دو چهرگان و منافقان واقعی آن دوران بود، آنان را راهنمایی، پشتیبانی و تقویت روحی می نمود.(3) حضرت علی علیه السلام در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان، مهمان دخترش ام كلثوم(س) بود و در آن شب حالت عجیبی داشت و دخترش را به شگفتی درآورد. روایت شد كه آن حضرت در آن شب بیدار بود و بسیار از اتاق بیرون می رفت و به آسمان نظر می كرد و می فرمود: به خدا سوگند، دروغ نمی گویم و به من دروغ گفته نشده است. این است آن شبی كه به من وعده شهادت دادند.(4) به هر روی، آن حضرت به هنگام نماز صبح وارد مسجد اعظم كوفه شد و خفته گان را برای ادای نماز بیدار كرد. از جمله، خود عبدالرحمن بن ملجم مرادی را كه به رو خوابیده بود، بیدار و خواندن نماز را به وی گوش زد كرد. هنگامی كه آن حضرت وارد محراب مسجد شد و مشغول خواندن نماز گردید و سر از سجده اول برداشت، نخست شبیث بن بجره با شمشیر برّان بر وی هجوم آورد، ولیكن شمشیرش به طاق محراب اصابت كرد و پس از او، عبدالرحمن بن ملجم مرادی فریادی برداشت: "لله الحكم یا علی، لا لك و لا لأصحابك"! و شمشیر خویش را بر فرق نازنین حضرت علی علیه السلام فرود آورد و سر مباركش را تا به محل سجده گاهش شكافت.(5) حضرت علی علیه السلام در محراب مسجد، افتاد و در همان هنگام فرمود: بسم الله و بالله و علی ملّة رسول الله، فزت و ربّ الكعبه؛ سوگند به خدای كعبه، رستگار شدم.(6) نمازگزاران مسجد كوفه، برخی در پی شبیب و ابن ملجم رفته تا آن ها را بیابند و برخی در اطراف حضرت علی علیه السلام گرد آمده وبه سر و صورت خود می زدند و برای آن حضرت گریه می نمودند. حضرت علی علیه السلام، در حالی كه خون از سر و صورت شریفش جاری بود، فرمود: هذا ما وعدنا الله و رسوله؛(7) این همان وعده ای است كه خداوند متعال و رسول گرامی اشت به من داده اند. حضرت علی علیه السلام كه توان ادامه نماز جماعت را نداشت، به فرزندش امام حسن مجتبی علیهالسلام فرمود كه نماز جماعت را ادامه دهد و خود آن حضرت، نمازش را نشسته تمام كرد. روایت شد، كه در هنگام ضربت زدن عبدالرحمن بن ملجم بر سر مطهر حضرت علی علیه السلام، زمین به لرزه در آمد و دریاها مواج و آسمان ها متزلزل شدند و درهای مسجد به هم خوردند و خروش از فرشتگان آسمان ها بلند شد و باد سیاهی وزید، به طوری كه جهان را تیره و تاریك ساخت و جبرئیل امین در میان آسمان و زمین ندا داد و همگان ندایش را شنیدند. وی می گفت: تهدمت و الله اركان الهدی، و انطمست أعلام التّقی، و انفصمت العروه الوثقی، قُتل ابن عمّ المصطفی، قُتل الوصیّ المجتبی، قُتل علیّ المرتضی، قَتَله أشقی الْأشقیاء؛(8) سوگند به خدا كه اركان هدایت درهم شكست و ستاره های دانش نبوت تاریك و نشانه های پرهیزكاری بر طرف گردید و عروه الوثقی الهی گسیخته شد. زیرا پسر عموی رسول خدا شهید شد، سید الاوصیا و علی مرتضی به شهادت رسید. وی را سیاه بخت ترین اشقیاء، (یعنی ابن ملجم مرادی) به شهادت رسانید. بدین گونه پیشوایی شایسته، امامی عادل، خلیفه ای حق جو، حاكمی دلسوز و یتیم نواز، كامل ترین انسان برگزیده خدا و جانشین بر حق محمد مصطفی صلی الله علیه و آله، به دست شقی ترین و تیره بخت ترین انسان روی زمین، یعنی ابن ملجم مرادی ملعون، از پای درآمد و به سوی ابدیت و لقاء الله و هم نشینی با پیامبران الهی و رسول خدا صلی الله علیه و آله رهسپار گردید و امت را از وجود شریف خویش محروم نمود.
+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 3:5 توسط حامد بنی عامریان
|
روز ضربت خوردن مولاي متقيان امام علي عليه السلام
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدارا
كه به ما سوي فكندي همه سايه هما را امروز نوزدهم رمضان مصادف با سالروز ضربت خوردن حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) است. شيعيان جهان از ديشب به مدت چند روز در غم از دست دادن بزرگترين پيشواي خود، ابرمرد تاريخ، سمبل و اسوه يگانه پرستي، عدالت، آزادي، انسانيت، صداقت، پاكدامني، تقوي و اصول گرايي به سوگ مي نشينند. علي(ع) تنها رهبري است كه وقتي اسم او به زبان مي آيد، همه مردم جهان حتي غيرمسلمانان جهان هم متاثر مي شوند. به گفته يكي از محققان بزرگ نهج البلاغه، هنوز هيچ كس پيدا نشده است كه حقيقت وجودي علي(ع) را آن طور كه بوده، درك كند و به عظمت آن حضرت پي ببرد. اين محقق و استاد دانشگاه مي گويد: هيچ كسي قادر نيست به همه حقيقت وجودي حضرت اميرالمؤمنين(ع) پي ببرد و فقط مي توان با مطالعه نهج البلاغه و سيره او به برخي از ويژگي ها، ارزش ها و رهنمودهاي او توجه كرد. مهمترين سؤالي كه امروز در ذهن بسياري از مردم جامعه مطرح مي باشد اين است كه علي(ع) با همه بزرگي و عظمت و جايگاه مهمي كه در دين اسلام و بين ما شيعيان دارد و نزديكترين فرد به پيامبراكرم(ص) بوده است، چه جايگاهي در زندگي ما شيعيان دارد؟ آيا واقعا همان طور كه در ايام ضربت خوردن و شهادت او، به سوگ مي نشينيم و عزاداري مي كنيم، در بقيه اوقات سال هم مواظب هستيم كه ارزش ها و آرمان هاي مقدس او را در زندگي مان پاس بداريم و به دستور آن پيشواي بزرگ شيعه گوش فرا دهيم و او را در كارهايمان فراموش نكنيم؟ مردم ايران عاشق علي(ع) هستند بدون شك اكثر قريب به اتفاق مردم ايران از محبين علي(ع) هستند و به پيشواي بزرگ خود عشق مي ورزند و به همين دليل است كه مي بينيم در روزهاي نوزدهم تا 21رمضان كه ايام شهادت آن بزرگوار است، مردم با اجراي برنامه هاي گوناگون سعي مي كنند كه عشق خود را به آن بزرگوار نشان دهند. تشكيل هيئت هاي گوناگون در سراسر كشور به نام اميرالمؤمنين(ع) رسيدگي به ايتام در جامعه، توجه به محرومين و دستگيري از مستمندان، درخواست اجراي عدالت از زمامداران كشور و... بخشي از سيره ها و روش هاي آن حضرت است كه مردم به عشق و تبعيت از سيره و روش و رفتار و كردار آن بزرگوار در زندگي خود انجام مي دهند. حسين صداقت پيشه كارشناس ارشد علوم اجتماعي درباره ميزان علاقه مردم ايران به علي(ع) مي گويد: ?بدون شك حضرت اميرالمؤمنين(ع) جايگاه بسيار رفيع و بلندي در بين ما ايرانيان دارد و انتخاب اسم مبارك علي براي فرزندان مان نشان دهنده عشق و علاقه بيش از حد ما به آن پيشواي بزرگ است.? وي مي افزايد: ?امكان ندارد كه از مردم ايران بخواهيد كه براي رسيدگي به ايتام و مستمندان كمك كنند و آنها در اين زمينه كوتاهي كنند و وقتي از آنها سؤال شود كه اين كارها را چرا انجام مي دهيد، فورا شما را متوجه رفتار امام علي(ع) در مقابل يتيمان و محرومان مي كنند و مي گويند ما به پيروي از رهبر و امام شيعيان جهان حضرت اميرالمؤمنين(ع) اين كارها را انجام مي د هيم. تضاد برخي از رفتارهاي ما با رفتار و منش امام علي(ع) حسين صداقت پيشه در ادامه سخنان خود مي گويد: ?اگرچه همه ما به حضرت اميرالمؤمنين(ع) عشق مي ورزيم اما برخي اوقات مشاهده مي شود كه رفتار و كردار ما با سيره و روش امام علي(ع) خيلي متفاوت است و متاسفانه برخي از اوقات رفتاري از ما سر مي زند كه نه تنها با سيره و روش آن امام بزرگوار هماهنگ نيست، بلكه با برخي از ارزش هاي آن حضرت كاملا در تضاد است. رفتارهايي مانند تجاوز به حقوق ديگران، حق مردم را خوردن، عدم توجه به مال حلال يا حرام، چاپلوسي و تملق ، دروغ، زراندوزي، فخرفروشي نسبت به مردم، نفاق، رياكاري و نيرنگ، حسد، كينه، نفاق و دورويي و خودخواهي، آبروي مردم را بردن، كم صبري، عدم مهرباني و رأفت و محبت كه در بخشي از جامعه رايج است، به هيچ عنوان با ارزش هاي علي(ع) نمي خواند و زيبنده جامعه ما كه خود را شيعه علي(ع) مي دانيم، نيست.? خانم زهرا جاويدان دبير دبيرستان منطقه 16 تهران هم معتقد است كه خيلي از رفتارهاي ما شيعيان با فرهنگ و ارزش هاي امام علي(ع) در تضاد است، وي مي گويد: ?اگر ما واقعاً و به طور حقيقي پيرو اميرالمؤمنين(ع) و شيعه علي بوديم حاضر نمي شديم كه خودمان در آسايش و ناز و نعمت زندگي كنيم و عده زيادي از افراد جامعه بخصوص در مناطق محروم مانند سيستان و بلوچستان در بدترين وضعيت زندگي كنند و همان طور كه روزنامه ها مي نويسند، الان در برخي از مناطق كشور كساني هستند كه چندين ماه گوشت يا برنج نخورده اند و ما هيچ احساس مسئوليتي در مقابل آنها نمي كنيم، در صورتي كه عده زيادي از ما آن قدر پول و سرمايه دارند كه نمي دانند آنها را چگونه هزينه كنند.? خانم جاويدان در ادامه مي افزايد: ?البته رفتار برخي از مسئولان كشور هم كه نسبت به بيت المال هيچ حساسيتي ندارند مزيد بر علت است زيرا اكنون مسئولان كشور مسئولان حكومت اسلامي هستند و رفتار و كردار آنها بايد با رفتار و كردار امام علي(ع) در تضاد نباشد، در صورتي كه متأسفانه برخي از مديران كشور هيچ احتياطي در اين زمينه نمي كنند و حتي برخي اوقات با عملكرد غلط به دين اسلام، پيامبر و حضرت علي(ع) ضربه مي زنند.? ما نمي توانيم حضرت اميرالمؤمنين(ع) را درك كنيم به گفته بسياري از دانشمندان و علماي دين، شخصيت حضرت اميرالمؤمنين آن قدر وسيع، بزرگ و همه جانبه است كه درك و فهم آن براي هركسي آسان نيست. حتي برخي از بزرگان هم درباره آن حضرت مطالعات عميق و گسترده اي انجام داده اند معتقدند كه شناخت علي(ع) به آساني امكان پذير نيست. امام خميني(ره) كه حقيقتاً از عاشقان جدي حضرت اميرالمؤمنين(ع) است، درباره آن حضرت مي فرمايد: ?من درباره شخصيت حضرت امير چه مي توانم بگويم و كي چه مي تواند بگويد؟ ابعاد مختلفه اي كه اين شخصيت بزرگ دارد، به گفت وگوي ماها و به سنجش بشري درنمي آيد. كسي كه انسان كامل است و مظهر جميع اسماء و صفات حق تعالي است، ابعادش به حسب اسماء حق تعالي بايد هزار تا باشد و ما از عهده بيان حتي يكي اش نمي توانيم برآييم. اين شخصيت كه جامع تضاد است، امور متضاد در او جمع است، كسي نمي تواند در حول و حوش او سخن بگويد، تمام اسماء و صفات الهي در ظهور و در بروز، در دنيا و در عالم، با واسطه رسول اكرم(ص) در اين شخصيت ظهور كرده است و ابعادي كه از او مخفي است، بيشتر از آن ابعادي است كه از او ظاهر است. همين ابعادي هم كه دست بشر به آن رسيده است و مي رسد، در يك مردي، در يك شخصيتي جمع شده است، جهات متناقض، جهات متضاد، انساني كه در حال اين كه زاهد و بزرگترين زاهد است، جنگجو و بزرگترين جنگجوست در دفاع از اسلام، اينها در افراد عادي جمع نمي شود. آن كه زاهد است به حسب افراد عادي جنگجو نيست، آن كه جنگجوست زاهد نيست. در عين حالي كه در معيشت آن طور زهد مي كردند و آن طور در خوراك و در آن طور چيزها به حداقل قناعت مي كردند، قدرت بازو داشتند، آن قدرت بازو را و اين همه جزو اموري است كه جمعش، جمع متضادين است. در عين حالي كه داراي علوم متعدده و داراي علوم معنويه و روحانيه و ساير علوم اسلامي است، در عين حال مي بينيم كه در هر رشته اي، مردمي كه اهل آن رشته اند او را از خودشان مي دانند، پهلوانان حضرت امير را از خودشان مي دانند، فلاسفه حضرت امير را از خودشان مي دانند، عرفا حضرت امير را از خودشان مي دانند، فقها حضرت امير را از خودشان مي دانند. هر قشري كه اهل يك رشته است، حضرت امير را از خودش مي داند و حضرت امير از همه است. داراي همه اوصاف است و داراي همه كمالات.? انسان كامل امام خميني مي افزايد: ?ما بايد پيرو يك چنين انسان كاملي باشيم كه در همه ابعاد، متخصصين براي ايشان تواضع مي كنند. در هر بعدي اگر كسي بخواهد مثل بزند، به ايشان مثل مي زند. در بعد زهد و علم، در بعد رحمت به مستضعفين و مستمندان، در بعد جنگ و شجاعت و خلاصه در همه ابعاد به ايشان مثل زده مي شود و در حقيقت يك موجود هزار بعدي است و ما بايد تابع يك همچو فردي باشيم، هرچند كه كسي نمي تواند حتي يك هزارم هم شبيه ايشان باشد، لاكن به آن اندازه اي كه مي توانيم بايد از ايشان تبعيت كنيم، از تعهدي كه به اسلام داشت و از اين كه همه چيزش را براي اسلام داد.? حقيقت ناشناخته بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران در جاي ديگري از حضرت اميرالمؤمنين(ع) به عنوان حقيقت ناشناخته ياد مي كنند و مي فرمايند: ?دانشمندان بزرگ جهاني مي خواهند مولا اميرالمؤمنين را معرفي كنند و به ديگران بشناسانند يا كتاب نهج البلاغه را؟ ما با كدام مؤونه و با چه سرمايه اي مي خواهيم در اين وادي وارد شويم؟ درباره شخصيت علي بن ابيطالب، از حقيقت ناشناخته او صحبت كنيم، يا با شناخت محجوب و مهجور خود، اصلاً علي(ع) يك بشر ملكي و دنيايي است كه ملكيان از او سخن گويند يا يك موجود ملكوتي است كه ملكوتيان او را اندازه گيري كنند؟ اهل عرفان درباره او جز با سطح عرفاني خود و فلاسفه و الهيون جز با علوم محدوده خود با چه ابزاري مي خواهند به معرفي او بنشينند؟ تا چه حد او را شناخته اند تا ما مهجوران را آگاه كنند؟ دانشمندان و اهل فضيلت و عارفان و اهل فلسفه با همه فضايل و با همه دانش ارجمندشان، آنچه از آن جلوه تام حق دريافت كرده اند، در حجاب وجود خود و در آينه محدود نفسانيت خويش است و مولا غير از آن است، پس اولي آن است كه از اين وادي بگذريم و بگوييم علي بن ابيطالب فقط بنده خدا بود، و اين بزرگترين شاخصه اوست كه مي توان از آن ياد كرد و پرورش يافته و تربيت شده پيامبر عظيم الشأن است و اين از بزرگترين افتخارات اوست.? علي(ع) حقيقتي بر گونه اساطير زنده ياد دكتر علي شريعتي جامعه شناس، محقق و انديمشند بزرگ ايران يكي از عاشقان بزرگ حضرت اميرالمؤمنين(ع) است. او درباره حضرت امير(به عنوان اسطوره بزرگ تاريخ بشريت) تحقيقات گوناگوني انجام داده است و همچون امام خميني(ره) معتقد است كه حضرت علي بن ابيطالب(ع) در همه ابعاد انساني اسطوره و بي نظير بوده و عالي ترين مرتبه استعدادهاي بشري كه حتي با هم در تضاد هستند را در يكجا جمع كرده است. دكتر شريعتي معتقد است كه علي(ع) رب النوع انواع گوناگون عظمت ها، قداستها و زيبايي هاست. وي مي گويد: ?علي(ع) نيازهايي كه در طول تاريخ، انسانها را به خلق نمونه هاي خيالي، به خلق الهه ها و رب النوع هاي فرضي مي كشانده، در تاريخ عيني اشباع مي كند. اين رب النوع ها به انسان نشان مي دادند كه هر احساسي و هر استعداد انساني تا اين حد مي تواند رشد كند و انسان هايي كه تا آن حد هيچ كدامشان نمي توانستند رشد كنند، اين را به عنوان يك سرمشق، يك چيزي كه بايد به آن برسيم، يك عظمت و درجه اي كه نمونه زندگي ما و وجهه نظر ما و مسير حيات و تكامل ما بايد باشد، به ما نشان مي دادند، علي(ع) در تاريخ نشان مي داده و نشان داده و از همه شگفت تر، همه استعداد هايي را كه ما ناچار در همه اساطير و در رب النوع هاي مختلف مي ديديم، در يك اندام عيني جمع كرده است. در جنگ، خونريزي و بي باكي و نيرومندي شديدي را كه مانند يك رب النوع اساطيري مي جنگد نشان مي دهد كه نياز انسان را به قهرماني سيراب مي كند و در كوچه در برابر يك يتيم، چنان ضعيف و چنان لرزان و چنان پريشان مي شود كه رقيق ترين احساس يك مادر را به صورت اساطيري نشان مي دهد. در مبارزه با دشمن چنان بي باكي و چنان خشونت به خرج مي دهد كه مظهر خشونت است و شمشيرش مظهر برندگي و مظهر خونريزي و مظهر بي رحمي نسبت به دشمن است و در داخل خانه از او نرمتر و از او صبورتر و از او پرگذشت تر ديده نمي شود. علي(ع) وقتي مي بيند اگر بخواهد براي احقاق حق خودش شمشير بكشد، مركز خلافت اسلامي و مركز قدرت اسلامي متلاشي مي شود، ناچار صبر مي كند، يك ربع قرن صبر مي كند و با شرايطي و در وضعي زندگي مي كند كه درست احساس زندگي پرومته در زنجير را در انسان به وجود مي آورد، اما به خاطر انسان اين زنجير را خودش براندامش مي پيچد.? مفهوم ?امام? دكتر شريعتي با بيان اين نكته كه حضرت علي(ع) ?امام? است، مي گويد: من از كلمه ?امام?، معني يك رهبر سياسي يا حتي اجتماعي يك جامعه را نمي فهمم، من از كلمه ?امام?، همان معني را مي فهمم كه انسانيت در طول تاريخ خودش براي داشتن نمونه هاي اعلاي فضائل انساني اي كه در عالم نبوده و نمي ديده و بدان نيازمند بوده، در ذهن خودش اين نمونه هاي عالي را مي ساخته و اين نمونه هاي عالي به عنوان سرمشق و الگو برايش وجود داشته و دوست مي داشته و مي پرستيده، به عنوان نمونه هاي اعلايي كه بالاتر از خاك و بالاتر از انسان هاي واقعي هستند.? او مي افزايد: ?علي(ع) يك ?امام? است كه مي خواهد به تاريخ و انسان نشان دهد كه شما كه نيازمند به نمونه هاي اعلاي فضائل بي نقص، فضائل مطلق بوديد و بعد نمونه هاي اينها را در ذهنتان به عنوان قهرمانان برجسته مطلق مي ساختيد، براي اينكه سرمشق زندگي ايده آلتان باشد، من همه آن نمونه ها و همه آن فضائل را در يك فرد انساني محقق كرده ام. معني ?من كتاب ناطقم? اين است.? به گفته شريعتي : ?علي (ع) نه تنها امام است، بلكه در طول تاريخ هيچ شخصيتي باز اين امتياز را نداشته كه يك خانواده امام است يعني خانواده اساطيري است، خانواده اي كه پدر علي(ع) است، مادر زهرا(س) است، پسر آن خانواده حسين(ع) است و دختر آن خانواده زينب(س) است.
+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 3:3 توسط حامد بنی عامریان
|
چندى است تا با چاه ، خلوت مىكند مولا
چندى است تا با چاه ، خلوت مىكند مولا
از دردهاى خويش صحبت مىكند مولا چندى است مولا مانده است و كوه غمهايش شبهاى نخلستان و اهنگ قدمهايش چندى است مولا همزبانى را نمىيابد او شانههاى مهربانى را نمىيابد ديگر چرا بانگ سلام از در نمىايد ديگر به يارى مالك اشتر نمىايد كوفه است و خنجر در غلاف كينه پنهان است شام است و بازار مسلمانى فروشان است جايى كه هر جامى بگيرى سركه مىبينى دريا دلى محبوس در يك بركه مىبينى پيمانشكنها فاتحان روز ميدانند اوردگاه است و فقط منزل نشينانند جايى كه ايمان در صف «الحكم للهى» است نقل حديث بيشتر معيار اگاهى است مولا اسير كوفه نامهربانىهاست تنها صداى شهر ، «عرّ» نهروانىهاست هر صبح در چشمانشان رنگ دغل دارند هر شام يك بار دگر عزم جمل دارند يك روز روى نيزهها قران مى اويزند يك روز بر پيراهن عثمان مي اويزند هر بار با يك شيوه او را خون به دل كردند ابى كه امد از حرا در كوفه گل كردند در كوفه چيزى از غدير خم نمىدانند در كوفه تنها مرهم مولا يتيمانند مولا شب اخر به پا مىخيزد از بستر داد از شب اخر شب اخر شب اخر مولا به راه افتاده نان اورده برخيزيد قصد وداع با يتيمان كرده برخيزيد اين اخرين شبگرد بيدار است مي ايد نان اور امشب اخرين بار است مي ايد در كوچهها شمشيرهاى كين كمين كردند تا بوده نامردان به مردان اين چنين كردند اين كوچهها مهتاب بارانند با مولا ارامش ما قبل طوفانند با مولا از حمد تا والناس را مرغان شبخوان هم در چارده تحرير مىخوانند با مولا انا اليه راجعون مىجوشد از هر سو ايات رحمت رو به پايانند با مولا اين قوم خواب الوده غير از نارفيقىها رفتار و كردارى نمىدانند با مولا مسحور قرانهاى روى نيزهها هستند پيراهن خونين عثمانند با مولا شرح غدير و شام هجرت يادشان رفته است هر چه محمد نهى كرد ، انند با مولا در چلچراغ شام نه ، در شمع بيت المال انصاف و داد و عدل تابانند با مولا حالا كه دارد مىرود مسجد ملايك هم فزت و رب الكعبه مىخوانند با مولا مولا شب اخر به پا مىخيزد از بستر داد از شب اخر شب اخر شب اخر فرمود تا بر سفره ظرف شير نگذارند مولا سحر مهمانى رنگينترى دارند مولاى من فرقِ به خون اغشته مىخواهد شمشير با زهر جنون اغشته مىخواهد مولايم از زخم حسد خوردن نمىترسد مولاى من از اين چنين مردن نمىترسد مىايستد چون كوه و مىگيرد وضو مولا داده است مردى را «به مولا!» ابرو مولا از او در و ديوار خواهش كرد اما رفت در جامهاش «در» چنگ زد برگرد اما رفت تو مىروى و بر نمىگردى خدا يارت! اشك ملايك را در اوردى خدا يارت از روزهاى عيد زيباتر سراپايش از لحظههاى جنگ محكمتر قدمهايش دارد در و ديوار مىگريد براى او در صحن مسجد بانگ مىگيرد صداى او برخيز بعد از اين نمك گير توام اى مرد بيدار شو مشتاق شمشير توام اى مرد لرزيد اركان زمين : تكبيرهالاحرام الله اكبر... اخرين تكبيرهالاحرام او را به سوى خويش خواند و كشته خود كرد خون خدا محراب را اغشته خود كرد
+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 3:0 توسط حامد بنی عامریان
|
|
|